تبليغاتX
زيستيكاتور

   

                         - مريستمهاي انتهاي ريشه فقط به تكثير و تقسيم ميتوز فكر مي كردند.    

                  بغضشان تركيده بود . آخه خيلي انتظار بهار را كشيده بودند.

 

-         تار كشنده به نفس نفس افتاده بود .آنقدر طبق انتقال فعال  املاح را به درون خود كشيده بود كه   آب از ديواره اش طبق اسمز  شر شر نشت مي كرد. جريان تازه اي راه افتاده بود.
 
-         آوندهاي چوبي به هيچ چيز فكر نمي كردند . ازبس كه سيتوپلاسم نداشتند . از بس كه ليگنين روي ديواره شان داشتند . ازبس كه مرده بودند. ( برداشت آزاد از ديالوگهاي فيلم مادر اثر علي حاتمي)
 
 

 

-         قناري پا به روي شاخه گذاشت و كنار برگ نورسي سر نهادو با آواي خوش زمزمه  كرد: ما باهم بهار را معني مي كنيم .  كيه كه بگه نه.

 

-         رسوب كالوز بين ديواره ي عرضي آوندهاي آبكشي حل شده بود و سلولهاي آبكش با  همراهشان به يكديگر  آمدن بهار را از طريق منافذ ديواره ي عرضي تبريك مي گفتند .

 

-        كلروپلاست حرارت بهار را حس كرد . استروماي درونش گرم شده بود و به DNA اختصاصي اش مي نازيد . وظيفه اش را به خاطر آورد . او قول داده بود حيات روي كره ي زمين را تداوم بخشد. پس گرانومهايش را مرتب كرد . بايد غذا سازي را شروع مي كرد . دلش مي خواست آمدن بهار را فرياد بزند.
 

                                                     آمدن بهار بر همه مبارك .

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در یکشنبه سی ام اسفند 1383 و ساعت 6:12 |
 

۱-         پنجره با باد باز مي شود روزنه برگ با آب.
 
۲-  ليزوزوم سلول را به خودكشي تهديد كرد.
 
۳-         روزي DNA تصميم گرفت براي پيامرساني به جاي RNA از موبايل استفاده كند.شنيد: مشترك گرامي. ريبوزوم مورد نظر شما در دسترس نمي باشد.
 
۴-         هشت هيستون نوكلئوزوم هر جه زور زدند نتوانستد دو دور زنجير DNA اطراف بازوي خود را پاره كنند..
 

            ۵-روزي تمام منافذ هسته سلول بسته شدند DNA از بيكاري دق كرد  و  RNA  ها هم مشت به

    منافذ بسته مي كوبيدند. 
  

              ۶-  به ميتوكندريهاي داخل سلول اخطار دادند به دليل ايجاد آلودگي دي اكسيدكربني خود بايد

سوختشان را عوض كنند و به جاي گلوكز از سوخت اتمي استفاده كنند        
      

         

       

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1383 و ساعت 7:14 |
 

-        گلبول قرمز ار بي آهني رنگش پريد.

-        لنفوسيت T از ديدن ويروس ايدز  تركيد . .

-        ميتوكندري از فرط انرژي از جا پريد.

-        پلاكت براي اينكه جلوي خونريزي را بگيرد. يقه اش را دريد.

-         هسته به خاطر نگهداري اسيد نوكلوئيك ترشيد. .

-         دستگاه گلژي برنامه هاي شبكه آندوپلاسمي زبر را خوب پخش مي كند.

-         آپانديس عصاي سفيد روده ي كور شد.

-      روده ي باريك هيچوقت جلوي روده ي بزرگ كم نمي آورد .

-        روده بزرگ براي اينكه روده ي كوچك را بترساند بازو گرفت .

-        روده ي بزرگ با آبگيري بيش از حد . حالگيري كرد.

-      اپيگلوت  با اعتصاب خود صاحبش را خفه كرد.

      

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1383 و ساعت 6:29 |
 

نام: اريتروسيت

تاريخ تولد:  120 روز قبل از فوت

محل تولد: مغز گلي استخوان

شغل: حمال

گورستان: بهشت كبد

تاريخ فوت : 120 روز پس از تولد

توضيحات : نامبرده در طول عمر به شغل شريف حمالي اشتغال داشته و گازهاي تنفسي را حمل مي كرده است. وي امانتدار خوبي بوده است و به هيچ عنوان نگاه چپ به اكسيژني كه حمل مي كرده ننموده و آن را مصرف نمي كرده است. گرچه برخي امانتداري وي را نه به جهت داشتن  وجدان اخلاقي كه نداشتن ابزار خيانت يعني نداشتن متو كندري مي دانند. علي رغم نداشتن بضاعت مالي  صورتش را با آهن سرخ نگه مي داشته است. روانش شاد.

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در شنبه بیست و دوم اسفند 1383 و ساعت 6:51 |

جراح: فكر مي كنم آپانديسش رو كه اول روده ي بزرگشه بايد عمل كنيم . بسيار خوب . از اينجا شروع مي كنيم شايد پيدا كنيم.

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در سه شنبه هجدهم اسفند 1383 و ساعت 4:36 |
 

 

دندانپزشك: دندان عقل شما كه آخرين دندان آسياي بزرگه خراب شده ودر عين حال خيلي محكمه و فقط اينجوري ميتونين از دستش خلاص شين . لطفا گوشتونو بگيرين كه صداش پرده صماخ گوش رو آسيب نرسونه.

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در دوشنبه هفدهم اسفند 1383 و ساعت 4:42 |
 

میتوکندری: قیافه شو نیگاه. این دیگه کاری ازش بر نمیاد. تو یک باکتری هستی و من یک میتو کندری.

باکتری: رفتی و از دوری تو ملالی نیست / رفتی و با سلول یوکاریوت دوست شدی . خیالی نیست.

 

 

 

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در جمعه چهاردهم اسفند 1383 و ساعت 11:46 |
 

  سلام .

 باوركنيم كه مي توان به زيست شناسي از ديدگاههاي تازه اي نگريست . مي توان براي زيست شناسي شعر  گفت. لطيفه و داستان  ساخت و حتي كاريكاتور كشيد. شايد طنز علمي در جهان  زياد غريب نباشد ولي  بدون ترديد  در كشور ما به اين مقوله زياد پرداخته نشده است . در اين وبلاگ در مورد زيست شناسي  لطيفه و شعر و داستان و كاريكاتور خواهيد ديد . نظرات شما همكاران گرامي (دبيران ريست شناسي  ) و  همچنين دانش آموزان عزيزبراي من بسيار اهميت دارد. سعي مي كنم به اصول اخلاقي و فرهنگي پايبند  باشم و مي دانم انتظارات شما هم دراين چارچوب قرار مي گيرد. قبول كنيد براي ما گريستن راحتتر از  خنديدن است در حالي كه خنده  هديه خدا به انسان است..پس بزرگوارانه اشتباهات مرا ببخشيد و مطالب را  نقد كنيد و نظر بدهيد.  متشكرم.

 

         هريك از اندامكهاي زير شما را ياد چه چيزي مي اندازد.

     ميتوكندري = زور خانه  چون مركز توليد انرژي است         

    دستگاه گلژي = بانك صادرات چون درصدور مواد به خارج نقش دارد.

    واكوئل = آب انبار چون محل ذخيره و تنظيم آب سلول است

    ليزوزوم = چرخ گوشت شيميايي چون كارش تجزيه و خوردكردن مواد است

  ريبوزوم = كارخانه توليد سوسيس و كالباس چون محل توليد پروتئين است.

   شبكه آندوپلاسمي صاف =  جاده ي صاف با تعويض روغن مجاني .چون مجاري عبور مواد است و درتوليد انواع ليپيدها نقش دارد   .     

 شبكه آندوپلاسمي زير = جاده اي با تپه هاي ريبوزومي .

 اسكلت سلولي = داربست  ساختماني

 غشاي سلول = دروازه

 پروتئينهاي غشا = دروازه بان

 ديواره ي سلول = زره ي سلولي 

 سانتريول = شيپورچي آغار تقسيم سلول

  كلرپلاست= آشپزخانه خورشيدي

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در جمعه چهاردهم اسفند 1383 و ساعت 11:24 |