ابوالفضل زرويي نصرآباد از طنز نويسان معاصر اولين كسي بود كه در هفته نامه گل آقا تذكره نويسي به شيوه ي طنز را بر مبناي شيوه ي نگارش تذكره الاولياء شيخ فريدالدين عطار نيشابوري آغاز كرد بعدها سيد ابراهيم نبوي اين شيوه را براي هنرمندان سينما ادامه داد . غرض اينكه اين شيوه را از مطالعه آثار اين طنز نويسان آموخته ام و گرچه طنز نويس حرفه اي نيستم ولي تا دلتان بخواهد رو دارم . لذا اين بخش را با نام تذكره المقامات زيستي آغاز مي كنم و باز هم اگر به خوبي نتوانستم از عهده آن برآيم از همه ي شما بزرگواران عذر خواهم.
تذكره المقامات ويروس
آن تنها مشكل بشر . آن هيچ چي ندار در بدر . آن موجود دردسر ساز برنده .آن آويزان ميان مرده و زنده . آن موجود لوس. مسمي به ويروس لعنت ا.. عليه . موجودي بس عجيب بود و فاقد ساختار سلولي بود .
گويند روزي از ويروس در مورد منشا تشكيلش سوال كردندي پاسخي داد كه همه در آن متعجب ماندي . گفتا : كه منقول است از اجدادمان DNA يا RNA اي بوديم كه از سلولها برون افتاديم خودمان را لخت و عور ديديم اين بود كه جامه ي پروتئيني به دور خود پيچيديم . زماني ديگر گفت شايد از شهاب سنگها وياديگر اجزاي اتمسفر شديم پديد. هرچه بود مطمئن بعد از تشكيل سلول آمديم پديد .كي ديد؟ هيچ كس نديد.
گويند پيوسته طي طريق كردي و از جايي به جاي ديگر رفتي و به هر سلولي رسيدي فرمودي خوب جايي است اين سلول . بدين جهت انگل درون سلولي اش مي گفتند.
از ويژگييهاي موجودات زنده فقط يكي اورا بود وآن توليد مثل بود. به عبارتي نفس از آنان بر نيايد. نان به نرخ روز نخورند و رشد نكنند . فقط به فكر تكثير بود و از اين فكر او را خلاصي نبود.
پس DNA يا RNA خود را به سلول بيمار آينده تزريق كردي و از امكانات سلول استفاده كردي و خود تكثير يافتي و در نهايت بي معرفتي سلول بتركاندي.
.
گويند پيوسته به دعا بودي كه خدايا مرا اندامكي بخش تا اينقدر منت سلول نكشم و از براي اين خود خواهي سلول نكشم و از اين فعل كثيف پاي در كشم.
اين قول مسجل گشته كه از كثرت گناه و جنايت دعايش تاكنون مستجاب نگشته.
والسلام


