آی زرافه خال خالی
توبا 7 مهره گردنی
سر بر آسمان می سایی
ومابا همان 7 مهره
سر در گریبان خود فرو برده ایم
آی زرافه خال خالی
توبا 7 مهره گردنی
سر بر آسمان می سایی
ومابا همان 7 مهره
سر در گریبان خود فرو برده ایم
مقابل آینه ایستاده بودم و پاپیونم را مرتب می کردم.چاق و خپل شده بودم.
یاد دورا ن نوجوانی بخیر.انگار دیروز بود که دم غروب کنار برکه از پدرم پرسیدم: این سر وصدای قورباغه ها واسه چیه؟
پدرم گفت: اینها سر وصدا نیست لوچیانو . آواز عاشقانه ای است که قورباغه های نر برای انتخاب جفت سر می دهند.قورباغه ماده ، قورباغه ای رو ترجیح می ده که صدای بلندتر و طولانی تری داشته باشه .اینها آوازهای عاشقانه است.
رشته افکارم را صدایی از هم گسست.
- آقای پاوارتی. لطفا برید روی صحنه، مردم منتظرند . الان اپرا شروع می شه.
روی صحنه قبل از اینکه آوازم را شروع کنم، روی چهره تک تک تماشاگران خیره شدم . دنبال او می گشتم. چند بار سرم را اینطرف و آنطرف گرداندم .نبود.با خودم نالیدم:
چرا نیست؟ چرا نیامده؟
و گویی صدایم در دهلیز گوشم مدام می پیچید: پس من برای کی آواز بخونم؟
***************************
حرفهای آخر
1- این داستان را به مناسبت هفتاد سالگی لوچیانو پاوارتی بهترین خواننده تنور جهان نوشتم.شایدبهتر بود به جای قورباغه از پرندگان خوش الحان نام می بردم ولی یاد شعر سهراب سپهری افتادم که چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست.از نظر من یک گیاه همان اندازه زنده است که یک جانور.به هر حال امیدوارم این کار من توهین به این خواننده بزرگ جهان تلقی نشود.
2- در جایی خواندم که علاقه و پرداختن انسان به هنر از جمله نقاشی ، موسیقی ، آواز و هنرهای دیگر در واقع به نوعی ادامه همان رفتارهای عاشقانه دنیای جانوران است . به همین دلیل این قصه شکل گرفت.
ع م حجازی
- به من نگاه کن . ببین چه دم بلند وزیبایی دارم . زیبایی و چشمنوازیش مال تو ، تحمل سنگینیش و خطر جانی و مالی اش مال من . برای بقای من هم وجود آن الزامی نیست.فقط هم توی این فصل اینقدر رشد می کنه. این نشانه قابلیتهای من برای ازدواج است. باز هم از من رو می گیری ؟
مرغ جولای ماده سرش رابه طرف او برگرداند وبا نگاهی سرشار از عشق گفت: باشه. خواستگاریتو قبول می کنم. حالا کجا داری می ری؟
مرغ جولای نر گفت: خیلی گرسنمه . برم یه غذایی پیدا کنم برمی گردم.
مرغ جولای ماده با نگاه اورا بدرقه کرد. پس از مدت کوتاهی تصمیم گرفت اورا تعقیب کند.
از آنچه که می دید تعجب کرد. مرغ جولای نر دم بلند و زیبا ولی مصنوعی خود را در آورد و لای برگهای درختی پنهان کردو برای یافتن غذا پرواز کرد.جای زخم یک حادثه روی پشتش پیدا بود.
مرغ جولای ماده با خود گفت : عشق و محبتم مال تو ، تحمل دروغ و درک تنهاییت مال من.
بهترین چیز
در مرغزاری پر از گل پروانه های زیادی بازی می کردند و از گلی به گلی می پریدند. در همین حین سر و کله گاوی پیدا شد که از سراشیب بالا می آمد. پروانه ها به همدیگر گفتند: هرچه سریعتر شهدها را بنوشیم ، تا گاو به اینجا برسد بهترین چیز را با خودمان می بریم.
وقتی گاو به نزدیکشان رسید و دید پروانه ها فرار کردند، با خشنودی ماغ کشید: آخی ، بهترین چیزها را برای من جا گذاشتند!. و رفت روی گلها و گیاهان.
بالاخره او هم سراسیمه دور شد. سرگین غلطانی از کپه فضله ای که جا گذاشته بود بالا رفت و پیروزمندانه فریاد زد: در هر صورت همیشه بهترین چیز برای من می ماند!
************************************************
رودولف کرستن از نویسندگان اوایل قرن بیستم آلمان است. او در کوئرزای گروسهایم در سال 1886 متولد شد . افسانه های او شکل امروزی تر و متکامل تر افسانه های کهن آلمانی زبان است.مهمترین ویژگی آثارش گزین گویی و شسته رفتگی حکایتهای اوست.برخی از آثار این نویسنده در کتابهای درسی آلمان گنجانده شده است.
منبع: 43 داستان .داستانهایی از : ولف وندراچک . ریلکه . کافکا و .......
ترجمه علی عبداللهی . نشر مرکز.1383
- وقتی پای سفره عقد نشست ودر آینه نگاه کرد، یک چشمش از گذشته گریه ی خون بود و چشم دیگرش به آینده می خندید. همین چند روز پیش بود که در مقابل خواسته های داماد مقاومت می کرد و بزرگ کردن و نگهداری بچه هایش را بهانه می کرد.
- نه حرفش رو هم نزن . باید به بچه هام برسم.
روز قبل روز غمگینی بود زیرا همه بچه هایش قتل عام شدند.قاتل حالا به عنوان داماد کنارش نشسته بود . شیر نر شرق آفریقا لبخند مرموزی بر لبش نقش بسته بود . حتی زحمت پاک کردن خون خشکیده ی روی لبش را به خود نداده بود. کراواتش را مرتب کرد ، دستی به یالش کشید و به شیر ماده گفت:بچه های خوب و قوی خواهیم داشت. من چاره ای نداشتم .این فرصت دوساله رهبری گله شیرها خیلی کوتاهه. من باید فکر خودم باشم نه جمعیت گونه ام.
شیر ماده اما احساس عجیبی داشت. عشق در اوج نفرت. مادرطبیعت ساکت و از سر رضایت هردو را نگاه می کرد. او این رفتار را شکل داده بود.
- اولین تشکیلات زندگی بر مبنای گریز و نیاز بوده است.گریز مولکولهای لیپیدی از آب در تشکیل کواسروات و نیاز سلولهای اولیه به مواد آلی .
شاید معنی آن این باشد که برای خلق هر چیز جدیدی دو عامل ترس و نیاز لازم است.
- اولین حضور موجودات پرسلولی در خشکی با همیاری صورت گرفته است.همیاری بین قارچ و جلبک در تشکیل گلسنگ .
شاید معنی آن این باشد که بدون کمک به یکدیگر نمی توانیم تغییرات مهم زندگی را تحمل کنیم.
- اولین تشکیلات پرسلولی با تکامل سیستمهای انتقال پیام بین سلولهای مختلف توام بوده است .
شاید معنی آن این است که لازمه ی اتحاد بیشتر ارتباط بیشتر است.
- اولین نشانه های گسترش پرندگان و پستانداران توام بود با نابودی دایناسورها . شاید بیانگر این باشد که برای بروز استعدادها و تواناییها باید از تهدید و فشار و اضطراب کاست.