تبليغاتX
زيستيكاتور
                                     

معلم می رود بالای میز می ایستد و از بچه ها سوال می کند: کی می تونه بگه من چرا اینجا ایستادم. یکی از  بچه ها می گوید: برای اینکه قدتان بلندتر بشه.همه می خندند.

معلم می گوید: برای اینه که به خودم بگم میشه با دید متفاوت و تازه ای به کلاس نگاه کنم.

 

 این صحنه کلیدی فیلم انجمن شاعران مرده ساخته پیتر ویر است . ضرورت طرح آن در اینجا این است که این فیلم در مورد آموزش و پرورش است. این فیلم می خواهد ضرورت نگاه خلاقانه و نوآوری را در سیستم سنتی تدریس بیان کند . چقدر با روحیات دانش آموزانمان آشنا هستیم ؟ چقدر آنها را دعوت می کنیم که به تفاوتهایشان توجه داشته باشند ؟ آیا می دانیم که در میان دانش آموزانمان غیر از دکتر و مهندس، شاعر و نویسنده و هنرمند هم داریم ؟ اصلا سعی کرده ایم از این تفاوت استعدادها در جهت تدریسمان استفاده کنیم.

**دم را غنیمت بشماریم.بچه ها نظر بدید. از شرکتتان در بحث متشکرم . زندگیتان را خارق العاده کنید.

می دانید که دانش آموزانمان با شعر ، ادبیات ، نقاشی و حتی طنز بیگانه اند . فکر می کنند اگر بخندند جرمی مرتکب شده اند. گاهی می پرسند : آقا اگه ما توی دفترمان لطیفه حتی علمی بنویسیم و کسی دفترمان را ببیند چه بگوییم؟ فایده این جزوه ها که شبیه کتابند چیه؟

** پاره اش کنید بچه ها انجیل که نیست. پاره اش کنید.این یک نبرد است. تلفات آن روح و روان شماست.زبان تنها برای ارتباط برقرار کردن نیست برای ابراز علاقه هم هست.

فکر نمی کنید شعر ، احساسات ، علایق و سلیقه های فردی  این وسط جایی بین تستها و امتحانات مکرر گم شده است.ما خود نخستین قربانیان سیستم آموزش سنتی هستیم.فرسودگی و پیری زودرس ، افسردگی ، عصبانیت ، سکته ها حکایت آینده ماست.

ما با عدد و رقم سر و کار داریم . آمار قبولی ، میانگین نمرات بالا ، تعداد تشویقیها، اینها تمام ذهن مارا به خود مشغول کرده است. متفاوت بودن اما جرم است .دردسر دارد. بدنامی دارد.

پایان فیلم انجمن شاعران مرده غمبار است. یکی از دانش آموزان به دلیل عدم درک  از سوی خانواده و سیستم آموزشی خودکشی می کند. سیستم آموزشی برای گریز از این وضعیت معلم را مقصر دانسته و با استفاده از خود دانش آموزان، او را قربانی می کند.

معلم پس از اخراج برای بردن وسایل شخصی اش به کلاس می آید.برخی از دانش آموزان در جدال با وجدان خوددر حضور مدیر مدرسه پیش معلم اعتراف می کنند که مجبور به این کار شده اند.سپس در حرکتی نمادین بر روی میزها می روند و می ایستند.

معلم از آنها تشکر می کند و می رود.

 

************

 حرف آخر: دیشب تلویزیون شبکه 3 فیلم انجمن شاعران مرده را نشان داد.این نوشته واکنشی است به تاثیرات این فیلم و بهانه ای برای تکرار حرفهایی که قبلا هم نوشته ام.قسمتهایی که پررنگ شده اند از گفتگوهای فیلم نقل شده اند.فکر می کنم همه ما باید با این معلم همذات پنداری کنیم.

 

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در شنبه بیست و ششم آذر 1384 و ساعت 6:3 |

 

آن بزرگترین غده ی بدن ، آن خواهنده ی هر جان و تن . آن صاحب کرامات ، آن کم آورده در برابرش تذکره المقامات.  آن کرده همه اندامها را از پرکاریش پکر، سرور و سالار اندامها جگر . مهمترین و بزرگترین غده بدن بود و آدرسش سمت راست شکم ، زیر دیافراگم بود.

نقل است از روز ازل که تقسیم کار برای اندامها نمودندی ، هر کار سخت که روی زمین ماندی جگر آن را برداشتی و مدام گفتی: ما توانیم ، ما می توانیم.

در کمالات و محاسن آن بسیار گفتندی:

1- با سلولهای کوپفر نامی میکروبها را تار ومار کردندی

2- غلظت گلوکز را برای سلولها در حدودی معین نگه داشتندی

3- پروتئینهای خون جملگی بساختی

4- پیوسته به دفع و خنثی سازی سموم مشغول بودی

5-برای تکه تکه کردن چربیها ، صفرا بساختی و در کیسه صفرا محبوس گرداندی

6- ویتامینهای ب به شکل فعال در آوردی

۷- اسید لاکتیک را به گلیکوژن تبدیل بکردی

................................

از کرامات آن تذکره المقامات را معذور داریدی که  دهان آکنده به کف گردیدی

 

نقل است از چند چیز به عذاب بودی

1- مسکرات   2- الکل   3- نوشابه غیر بهداشتی

گفتند : این هرسه یکی است. پاسخ داد: در دید ما سه تاست. از بس مخاطرات  آن افزون است.چون نیک نظر کردند دیدند چشمانش به غایت لوچ است.

نقل است بپرسیدندش : عشق چیست؟

گفت: الآن بینی و ساعتی بعد و ساعاتی بعدتر.

پس فی الحال ببریدندش. هیچ نگفت. ساعتی بعد تکه تکه اش کردند. دم بر نیاورد. ساعتی دیگر به سیخش کشیدند و در وقت اضافی بر روی آتش کبابش کردند.

اشکی از آن چکید و بر آتش به فغان آمد.پیش از آنکه به دهان برده شود گفت: عشق این است . بسازی و بسوزی و دم بر نیاوری و دیگران را قوت وغذا باشی و نور دیدگان شب کوران باشی.

نقل است چون زمان وفاتش  نزدیک آمد، می خندید . متعجب شدند، پرسیدند: چرا می خندی. گفت: دانم که باتکنیک کشت سلولهای پایه ای نظیر من توانند ساخت.پس من باز می گردم.

ار اینرو شادمانه بمرد.

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در جمعه هجدهم آذر 1384 و ساعت 5:56 |
          
+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در پنجشنبه دهم آذر 1384 و ساعت 5:18 |
دوست خوبم آقای علی قلیان اول نویسنده وبلاگ زیست پویا لطف کرده اند و لطیفه ای برایم فرستاده اند.از ایشان تشکر می کنم.اما لطیفه:

دبیر زیست شناسی : بگو ببینم آیا به نظر تو اژدها واقعیت داشته ؟
شاگرد : خب بله !
دبیر زیست شناسی : چطور به این نتیجه رسیدی ؟
شاگرد : خب اقا فرض کنید یه گروه از خزنده ها کیسه ای مث کیسه شنای ماهیها داشته باشند . اونوقت کافی بوده یه کم به خودشون فشار بیارند تا گاز از شکمشون بیاد بالا و با فشار خارج بشه اگه این گاز ها قابل اشتعال باشند مشکل حله !

دبیر زیست شناسی : ولی این گاز ها چطور آتیش می گرفته ؟
شاگرد : خب فرض کنید دندونهای اونها هم مثل سنگ چخماق عمل می کرده . در این صورت کافی است که لحظه خروج گازها یه بار دندوناشون رو بکشند به هم !!!

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در شنبه پنجم آذر 1384 و ساعت 5:37 |