تبليغاتX
زيستيكاتور
 

نقش پذیری نوعی یادگیری مرتبط با رفتار غریزی است و در دوره مشخصی از زندگی ( دو سه روز اول تولد)  روی می دهد که معمولا برگشت ناپذیر است. اهمیت آن در همراه بودن جوجه ها با مادر برای تامین غذا و محافظت از خطرها است. دانشمند محقق کنراد لورنز مشاهده کرد که جوجه های غاز و اردک که در شرایط مصنوعی از تخم خارج شده اند و مادر خود را ندیده اند به دنبال او راه می افتند و اورا مادر خود می پندارند.

مثالهای دیگر برای نقش پذیری:

1-      ماهی آزاد از بوی رودخانه محل تولد خود نقش می پذیرد به طوریکه برای تخمریزی به همان رودخانه بازمی گردند.

- شاید هم فکر می کند چون آزاد است باید خلاف جریان شنا کند. راستش ما را هم آزاد بگذارند راه راست را چپ می رویم.

2-      دوستی انسان باسگ . اگر سگی بدون خصوصیات صوتی و تصویری و بویایی انسان رشد کند هرگز به انسان اعتماد نکرده و دوست نمی شود .

 - ولی اگر نقش پذیری رخ دهد و رفیق شود هیچ دوستی در صداقت به گردش هم نمی رسد . این را بوریس سرگیو از قول ماکسیم گورکی گفته نه من .

3-      نقش پذیری بره ها از مادر خود به طوری که اگر این اتفاق نیافتد و بره ها در زمان مناسبی تعلیم نگیرند بقیه زندگیشان به هدر می رود و از گله تبعیت نمی کنند .  پرورش دهندگان گوسفنددر استرالیا با اگاهی از این حقیقت ، بی رحمانه بره هایی که اولیاء خود را گم کرده اند به قتل می رسانند.

-  برای همین است که می گویند آدم بی پدر و مادر به درد لای جرز می خورد و بره بی پدر و مادر به درد لای چلو.

4-      استعدادخواندن در پرندگان ژنی است اما برای اینکه پرنده ای نغمه سرای خوبی باشد حداقل یک بار باید صدای هم نوع خود را شنیده باشد. آواز یاد گرفتن هم جنبه دیگری از نقش پذیری است.

- فکر می کنم پرنده بهترین آوازش را در قفس می خواند شاید برای اینکه می داند تنها چیزی از اوست که از میله های قفس رد می شود.

5-      مثال دیگر برای نقش پذیری یادگیری زبان است.اگر بچه ها ی انسان جدا از اولیاء خود و بدون برقرار کردن ارتباط زبانی پرورش یابند ، یاد گیری زبان برای آنان بعدها بسیار دشوار خواهدبود.

 - سیاستمداری فرانسوی می گوید : زبان برای این به انسان داده شد تا افکار خود را از دیگران پنهان کند.

 

منبع مطالب علمی: شگردهای طبیعت . بوریس سرگیف . ترجمه: شهلا صدیقیان.

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در شنبه بیست و نهم بهمن 1384 و ساعت 5:38 |
 

 

                                                    

 

صدف کوچولو که از گرسنگی پوستش به صدفش چسبیده بود به مادرش گفت: چرا باید اینقدر گرسنه باشیم.

صدف مادر گفت: به علت زیاد شدن رقابت. روزگاری وضع ما خوب بود.غذا و امید برای همه مابود. صدفهای باریک اینقدر زیاد نبودند.  یک دشمنی وجود داشت به اسم ستاره دریایی که با تغذیه از صدفهای باریک جمعیتشان را متعادل نگه می داشت.روزی غریبه ای آمد و همه ستاره ها رو جمع کرد.نتیجه این شد که دراثر زیاد شدن صدفها رقابت برای بدست آوردن غذا بالا گرفت و از 15 گونه ما 7  گونه به علت انتخاب طبیعی منقرض شدند. یعنی وجود اون صیاد غیر مستقیم باعث می شد رقابت بین ما کم بشه؟

صدف کوچولو گفت: یعنی ما باید آرزو کنیم که دشمن ما برگرده؟

صدف مادرگفت: آره عزیزم. خیلی ها آرزو می کنن که سایه یه دشمن بالای سرشون باشه تا از وجودش بهره ها  ببرند.برای از بین بردن رقابت وجود یک دشمن ضروریه.

در این هنگام در آسمان دریا غواصی غریبه پیدا شد و با خود مقدار زیادی ستاره دریایی آورد .آسمان دریا پراز ستاره شده بود. غریبه رابرت پاین دانشمند زیست شناس بود.

صدف مادر که حس شعر گفتنش گل کرده بود با خود گفت:

اینک من بلعیده می شوم 

واین رنج را به گشاده رویی تن در می دهم

چراکه می پندارم بدین گونه ، فرزندان و یاران گرسنه را در قحط سالی چنین

گویی از گوشت تن خویش طعامی می دهم

من بدین رنج سرخوشم

 

 

                  ***********************************

 

حرف آخر: منبع مطلب علمی کتاب زیست شناسی پیش دانشگاهی است و  شعر صدف مادر داستان ما، قسمتی  از شعر پشت دیوار در کتاب هوای تازه اثر زنده یاد احمد شاملو است که بنا به ضرورت در این داستان قدری تغییر یافته است.وقتی داستان را نوشتم به خودم گفتم حتما در کتاب شاملو مطلبی برای آن پیدا می کنم.گشتم و یافتم.

  البته لازم به ذکر است که شاملو اینچنین مرگی را نمی پسندد.زیرا در ادامه می گوید:

واین سرخوشی فریبی بیش نبود.

 

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در جمعه بیست و یکم بهمن 1384 و ساعت 4:56 |

 

در نای بریده تو سرود هزاران زندگی بود

زندگی با عزت

زندگی بی منت

بر لب تشنه تو

آب هزاران دریای چشم چکید

چشمانی همه پرامید

چشمانی همه منتظر

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در پنجشنبه بیستم بهمن 1384 و ساعت 20:8 |
                                               

ژله ی سلطنتی

خانم تایلور گفت:آلبرت دارم از نگرانی می میرم.می بینی فایده ای ندارد چیزی نمی خورد.

کودک نحیف و بیحال در آغوش زن افتاده بود.

آلبرت گفت: نگران نباش عزیزم .کارها را به من بسپار.

آلبرت تیلور در تمام زندگی خود شیفته زنبورها بود. در دوازده سالگی اولین کندویش را ساخت. اینک در 29 سالگی دویست و چهل کندو داشت . 9 سال از ازدواجش می گذشت و این بچه تازه کانون خانواده شان را گرم کرده بود . اما کودک ضعیف و لاغر بود.

آلبرت از اهمیت ژله سلطنتی در زندگی زنبورها آگاه بود.این ماده در سه روز اول به تمام لاروها و پس از آن منحصرا به نوزادانی که قرار است ملکه شوند داده می شود.با این رژیم غذایی لارو زنبور در مدت پنج روز وزنش هزار و پانصد برابر می شود.

- اه آلبرت تو شاهکاری ! چطور اینکار را کردی؟

- عزیزم من فقط چند بار در شیر او ژل سلطنتی زنبور های عسل را ریختم.این ماده بسیار گران و کمیاب است.

- دیوانه شده ای؟ این چه کاری بود که کردی.

- تو می دانی تفاوتهای یک ملکه زنبورها با زنبورهای کارگر دیگه از نوع تغذیه شان ایجادشده. زنبور ملکه روی پاهایش کیسه ندارد. اندامهای جنسی اش رشد کرده اند. بین چهار تا شش سال عمر می کنه.نیش و پاهایش هم متفاوت است.

یک چیز جالبتر.یادته چقدر آرزوی یک بچه را داشتی . بعد از 9 سال انتظاربه آرزومان رسیدیم چون من مدت یک سال است که از ژل سلطنتی در رژیم غذایی ام استفاده می کنم.

چشمهای زن روی نوزادشان خیره مانده بود. نوزاد چاق و سفید و بیهوش مثل یک کرم حشره غول پیکر که داشت به اواخر دوران لاروی خود می رسیدو به زودی شاخک و بال در می اوردوبه سوی دنیا پر می کشید، برهنه روی میز خوابیده بود.

مرد گفت:عزیزم چرا روی او را نمی پوشانی ؟ ما که نمی خواهیم ملکه کوچکمان سرما بخورد.

 

- خلاصه ای از داستان ژله سلطنتی از کتاب داستانهای نامنتظره اثر روالد دال ترجمه گیتا گرکانی انتشارات کاروان  چاپ  1384

 

 

               ********************************************* 

 

حرف آخر: روالد دال نویسنده نامدار انگلیسی است و متن اصلی این داستان 36 صفحه است که من آن را خلاصه کرده ام.فکر می کنم نمونه بسیار جالبی از کاربرد علم در یک داستان تخیلی باشد . امیدوارم از آن لذت برده باشید.

 

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در یکشنبه شانزدهم بهمن 1384 و ساعت 5:16 |
 

یک روز بین یک روباه گرسنه با خرگوشی که گیر انداخته بود  بحثی علمی در گرفت.

روباه گفت : توی تکامل همراه و مسابقه تسلیحاتی بین من و تو کی جلوتره؟ من صیاد یا توی صید؟

خرگوش گفت: من از تو یک گام جلوترم.روباه گفت: چرا؟ خرگوش گفت: اساس با ثبات بودن سیستم صید و صیاد در طبیعت همینه. من اگه یک اشتباه بکنم اخرین اشتباهمه ولی اگه تو اشتباه بکنی خانه فوقش امشب را گرسنه می مانی.

روباه گفت: آخه چطور ممکنه. من که از تو قویترم.

خرگوش با آرامش گامی به جلو برداشت و گفت: این طوری . و دیگر نبود.

 روباه هاج وواج مانده بود . آب از چشمانش و دهانش می چکید.

 

                         *************************************

منبع مطلب علمی: مقدمه ای بر اکولوژی رفتار . کربز و دیویس . ترجمه : عبدالحسین وهابزاده. انتشارات جهاددانشگاهی مشهد.

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در جمعه هفتم بهمن 1384 و ساعت 14:16 |

- این تصویررا از وبلاگ دوست عزیزم آقای مهدی خواجه به نام سلام گویچه قرمز گرفته ام .بدینوسیله از ایشان به خاطر ابراز لطفهایی که نسبت به زیستیکاتور داشته اند  تشکر می کنم و برای ایشان آرزوی موفقیت و شادکامی دارم.

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در سه شنبه چهارم بهمن 1384 و ساعت 4:25 |