تبليغاتX
زيستيكاتور
                                                    

 امیدوارم فیلم درخت گلابی ساخته داریوش مهرجویی با بازی همایون ارشادی و گلشیفته فراهانی را دیده باشید . این فیلم برمبنای داستانی از گلی ترقی ساخته شده است و در آن روایت زندگی نویسنده و استاد دانشگاهی است که به روستای دوران کودکی اش باز می گردد تا داستان آخرش را تکمیل کند و در این میان خاطرات دوران جوانی اش ، عشقش ، مبارزات سیاسیش را مرور می کند . بخشی که به زیست شناسی ارتباط دارد موضوع خود درخت گلابی است که در باغ به بار نمی نشیندوالبته کنایه از شخصیت اصلی داستان یعنی استاد دانشگاه است که گویی تمام شده و دیگر ذهنش برای زایش داستان یا کتابی دیگر به بار نمی نشیند . باغبان پیر که نقش اورا مرحوم نعمت گرجی بازی می کند پیش نویسنده می آید و از درخت گلابی شکایت می کند که این درخت امسال میوه نداده است و از ارباب می خواهد که در این مورد کمک کند . درخت را باید گوشمالی داد.

در کتاب علم فلاحت تالیف یکی از شاگردان شیخ بهایی در قرن 11 بیان شده است : اگر درختی بار نیاورد ، شخصی تبری به دست گیرد و دامن بر میان زند و آستینها را برمالد ، برسبیل قهر به جانب درخت آید و قصد آن کند که درخت را براندازد ، در این هنگام دیگری بیاید و حمایت کند و گوید : این درخت را میانداز که در سال آینده بار دهد . ودراین صورت درخت ببار نشیند.

تاثیر شگفت این تجربه در اکثر نواحی ایران زبانزد است و در کتابهای نویسندگانی چون صادق هدایت و جلال آل احمد  و هنری ماسه به آن اشاره شده است . در این فیلم هم اینچنین عمل می شود .

محققی به نام باکستر آزمایشی انجام داد به این ترتیب که دو گیاه کاکتوس را در اتاقی قرار داد  و یکی از شش دانشجوی خود را ماموریت داد که به اتاق وارد شده یک از کاکتوسها را با ضربات چوب از بین ببرد .سپس با دستگاه پسیکوگالوانومتر خود عکس العمل گیاه را در ورود شش دانشجو به اتاق اندازه گرفت متوجه شد هنگامی که فقط دانشجوی نابودگر وارد اتاق می شود دستگاه نوسانات شدیدی را نشان می دهد .

گیاهان هم مانند همه موجودات زنده ادراکاتی دارند ودر مقابل تاثیرات محیطی پاسخ می دهند . گیاهان بیش از آنچه که ما فکر می کنیم زنده اند .

 

منبع مطلب علمی : مقاله هوش و ادراک رستنی ها نوشته دکتر محمد حسن ابریشمی چاپ شده درمجله اطلاعات علمی

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 و ساعت 5:27 |
  

   

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در شنبه نوزدهم فروردین 1385 و ساعت 4:25 |

 یک روز یک قارچ  با یک سوسک دانشمند و عارفی  ادعای رفاقت و همدلی کرد  .   سوسک گفت : دلیلت چیه  ؟

قارچ چاپلوسانه گفت : خوب ما وجه مشترک داریم. دیواره سلولی ما و اسکلت خارجی شما از جنس پلی ساکاریدی سخت به نام کیتین است .

 سوسک گفت :   مادرون را بنگریم و حال را         نی برون را بنگریم وقال را
+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 و ساعت 5:46 |
 

نویسنده محترم از کتاب اهدایی شما بسیار لذت بردم و انرژی زیادی گرفتم.با پایان هربرگ آن چشمانم را می بستم تا آن را با تمام وجودم حس کنم. خدا را شکر می کنم که متخصصان علم ژنتیک بالاخره توانستند به روئیای دیرینه شان جامه عمل بپوشانند و ژنهای کد کننده آنزیمهای گوارشی که در انسان موجود نیست بوسیله مهندسی ژنتیک به سیستم انسانی وارد نمایند. وجود آنزیم سلولاز در بدنم باعث شد شیرینی کتاب شما را از همان آغاز حس کنم. لذت وافری از کتاب شما بردم . متشکرم.

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در شنبه دوازدهم فروردین 1385 و ساعت 5:51 |
 

 

دلم می خواست در مورد داستان مار اثر جان اشتاین بک نقدی بنویسم . این داستان را در چند پست قبلی نوشته ام شاید این نقد باعث شود یک بار دیگر آن را بخوانید.

 

 شخصیت دانشمند زیست شناس:آقای فیلیپس مردی تنها  است و با عشق و دوست داشتن بیگانه است . حتی برخی اعمالش به نظر ضد زیستی می آیند کشتن تخمهای ستاره دریایی و بررسی آنها در زیر میکروسکوپ، تشریح گربه که در خلاصه داستان حذف شده است همه نشانه های این ضدیت می باشند.بیشتر خود را درگیر کارش کرده است.

 

شخصیت زن : او هم تنهاست. سیاهپوش است که معنی آن احتمالا بیوه شدن اخیر زن است  .زیباست و به مرد علاقه مند است  . نشانه  یک عشق شکست خورده یا یک عشق ناکام است.

مار: خشونت مار سمبل مردی و مردانگی است . مرد در جایی می گوید کاش مار را می کشتم مفهوم آن این است که مرد مار را رقیب خود می داند .

 

 مرد اندیشید: خیلی چیزها راجع به علامت و رموزجنسی از نظر روانشناسی خوانده ام . اما چیزی دستگیرم نمی شود. شاید خیلی تنها هستم. کاش مار را می کشتم.اگر می دانستم ......... نه دستم به کاری نمی رود.

 

 

موش: در این داستان سمبل زن است و علامت تمایل به معشوق شدن .بلعیده شدن موش نشانه استحاله شدن زن در عشق  که البته توام با نوعی حس ماژوخیستی می باشد.یعنی در این راه حاضر به تحمل هر رنج و رنجشی هست.

 

مرد زن را از دست می دهد. در واقع زن حس خفته مرد را بیدار می کند و می رود .

 

مردگفت: شما باعث شدید آزمایشات مربوط به ستاره دریایی ام به هم بخورد.قهوه میل دارید.

 

 انتهای داستان مثل همه عشقها به نتیجه نمی رسد مثل:  رومئو و ژولیت ، لیلی  و مجنون ، شیرین و فرهاد  . مرد همیشه منتظر می ماند .

 

مرد هفته ها منتظر ماند . اما او هرگز نیامد. بارها دکتر وقتی از شهر می گذشت دنبال او هم گشت . چند بار زنهای بلند قامتی دید و دنبالشان رفت به خیال آنکه شاید او باشد . اما او را دوباره هرگز ندید . هرگز!!

 

 

حرف آخر:به نظرم این داستان داستانی است در ستایش عشق . این  البته درک من از این داستان است. شاید خودخواهی باشد ولی احساس می کنم که این تصورات من اشتباه نیست .دلم می خواهد در لذت خواندن آن شریکم باشید.

دوستان گرامی کاش می دانستید چقدر نظرات و انتقادات شما برای من اهمیت دارد .به بزرگواری خودتان اشتباهات متنی مرا ببخشید ونظر خود را از من دریغ نکنید. 

 

 

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در سه شنبه هشتم فروردین 1385 و ساعت 20:16 |
                                                 

شاید فیلم تلالو ( درخشش ) ساخته استانلی کوبریک با بازی جک نیکلسون را از تلویزیون  دیده باشید . داستان این فیلم نوشته استفن کینگ است و در آن زندگی نویسنده ای روایت می شود که به دلیل ماموریت شغلی در یک منطقه قطبی با خانواده خود( همسر و پسرش ) مدت 6ماه را در تنهایی بسر می برند و در انتها مرد دچار جنون شده و تصمیم به قتل همسر و فرزندش می گیرد . در کتاب تهاجم اثر کنراد لورنز باترجمه دکتر هوشنگ دولت آبادی در این مورد مطلب جالبی دیدم که کاملا به این داستان و فیلم وجهی علمی می دهد.

 از رفتارهای غریزی جانوران میل به خشونت است که رمز و راز بقا است. چنانچه این غریزه ارضا نشود آستانه تحریک نه تنها پایین می آید بلکه تغییرات دامنه داری در دستگاه بدن ایجاد می کند و اعمال دیگر را تحت تاثیر قرار می دهد و جانور را نا آرام کرده و وادار می کند تا وسیله ای برای ارضا جستجو کند . این حالت را کریگ رفتار تمایل افزا می نامد . مثلا پروانه ماهی در صورت نبودن همنوع برای ابراز خشونت به انواعی که با او خویشاوندی نسبی دارند حمله ور می شود. در میان ماهیها سیکلیدها که در آبسرا نگاهداری می شوند تراکم غریزه تهاجم می تواند تا مرحله کشتن همسر پیش برود در حالی که در زندگی آزاد این غریزه با جنگ با صاحبان محدوده های مجاور کاملا ارضا می گردد.

این رفتار در مورد انسانها هم تعمیم می یابد . در اردوگاه اسرای جنگی و یا در سفر به قطب که هردو باعث می شوند انسان مدت درازی با گروه کوچکی از آدمیان محشور باشد غریزه تهاجم رفته رفته متراکم می گردد. زیرا انسان غریبه ای نمی بیند که خشم خود را براو فرو بریزد .

شاهد این مدعا این است که انسان در مقابل یک کار کوچک دوستان و آشنایانش ممکن است بسیار خشمناک شود . در این گونه مواقع بهتر است این احساس پرتهاجم تخلیه شود مثلا  با شکستن شیئی کم ارزش که در اصطلاح به این رفتار تغییر مسیر گویند .

 حالا بهتر می توان پی برد که چرا آن نویسنده در قطب آن رفتار شیطانی و جنون آمیز را انجام می دهد.

              ***********************  

منبع مطلب علمی : تهاجم . کنراد لورنز . دکتر هوشنگ دولت آبادی . انتشارات امیر کبیر . ۱۳۷۰

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در شنبه پنجم فروردین 1385 و ساعت 8:12 |
 

 

- واتسون عزیز ، من یک مغزم و مابقی جسمم زایده ای بیش نیست.  شرلوک هولمز

 

سلام من یک مغزم و مابقی جسمم را بنا به پیشنهاد خودم از دست دادم . الان در یک خمره قرار دارم و تحت نظر دکتر فرانکشتین در آزمایشگاه تجارتی او زندگی راحتی دارم . راستش من از زندگی خودم راضی نبودم. باید نارساییهای جسمی و دردهایم را تحمل می کردم .سرطان در همه جای بدنم ریشه دوانده بود .تا اینکه متوجه شدم ما چیزی نیستیم مگر انبوهی از نورونها . حتی اندیشه ها و آمال متعالی ما صرفا محصولات فرعی فعالیتهای نورونی است . وقتی فهمیدم می توانم از دردسر جسمم خلاص بشم و تحت نظر دکتر فرانکشتین قرار بگیرم که مغز مرا درون خمره ای از مواد غذایی قرار دهد و از طریق سیمها و الکترودها زندگی مجازی برایم درست بکند بسیار خوشحال شدم . یک زندگی راحت ، بدون درد و روئیایی .من پول آن را برای مدت طولانی پرداخت کرده ام .  اعتراف می کنم که به هیچ خدایی معتقد نبودم و از این بابت دچار عذاب وجدان شده ام . چون  تازگی ها مشکل عجیبی برایم پیش آمده است.همین دیروز بود که دکتر فرانکشتین به من گفت:

 

من خدای تو هستم مرا عبادت کن  وگرنه عذابت می دهم .

 

                                      * * * * * * * * * * * 

 

ایده و منبع مطلب علمی : فیلم ماتریکس و مقاله نورونهای آینه ای و مغز درون خمره اثر ویلایانور راماچاندران ترجمه طاهره رنجبر چاپ شده در سالنامه روزنامه شرق .اسفند 84

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در چهارشنبه دوم فروردین 1385 و ساعت 8:27 |