تبليغاتX
زيستيكاتور
                                    

پسر دوتا جوجه خرید برای خوشحالی و سرگرمی خواهرکوچولویش ، غافل از اینکه ..... . دو جوجه زرد مخملی روز دوم  حضورشان در حیاط  خانه توسط گربه به نیش کشیده شدند  . گربه در حالی که دو جوجه را به دندان گرفته بود از درخت بالا رفت تا خود را به لبه دیوار برساند .پسر دوید به دنبال گربه ، فریادی کشید و ضربه چوبی را که از گوشه حیاط برداشته بود، حواله اش کرد . گربه ماده از درد یکی از جوجه ها را انداخت ولی دیگری رابرد . جوجه کوچولو درحضورپسر جان می داد . دهانش را باز می کرد و می بست.روی زمین بال بال می زد. پسر نتوانست نگاه کند ، فاصله گرفت و نگاهش را دزدید.سرانجام پسر، جوجه مرده را در باغچه خانه خاک کرد.

 سر سفره غذا پسر از پدر پرسید :  چرا این جوجه ها معمولا دوام زیادی نمی یارن و زود نفله می شن .

پدرکه دبیر زیست شناسی بود، لبخند تلخی زد . لقمه ای به دهان دختر کوچولویش گذاشت و گفت: تو دیگه واسه خودت مردی شدی . در زیست شناسی هر موجودی برای بدنیا آمدن شاید به پدر احتیاج نداشته باشد ولی قطعا به مادر احتیاج دارد .هر موجودی هم برای زنده ماندن به مراقبت نیاز دارد و اینکار تنها ازعهده مادر بر می آید.جوجه های تو ، فقط مهر مادری را کم داشتند.

 پدربه جای خالی مادر، کنار سفره نگریست . لبخند همسرش را در ذهن تداعی کرد و به فکر فرو رفت.پدربه این فکر می کرد که چگونه می تواند به تنهایی دو فرزندش را بزرگ کند.

 

 

                                 ***************************************** 

حرف آخر:وقایع این داستان حقیقی است فقط شخصیتها و روابط قدری تغییر یافته اند. این داستان را به مناسبت روز مادر به همه دبیران مادر تقدیم می کنم . ولادت بانو فاطمه زهرا (ع) دختر گرامی پیامبراسلام را به همه  تبریک می گویم .

 

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 و ساعت 4:9 |
                                          

1- وال کوهاندار معمولا در هر زایمان ، یک بچه به دنیا می آورد. بند ناف پاره می شود و نوزاد به طور غریزی به سطح آب می آید تا نخستین تنفس خود را انجام دهد . مادر نوزاد را به سمت بالا و سطح آب می راند . این لحظات نخستین ، بسیار مهم  و حیاتی هستند . زیرا تا زمانی که ششهای نوزاد از هوا پر نشوند ، بدنش سنگین تر از آب است و خطر غرق شدن وجود دارد .

2- بز کوهی ماده هنگام چریدن بر روی سربالایی های خیس ، همیشه زیر پای بچه هایش قرار می گیرد تا در صورت لیز خوردن ، از سقوط آنها جلوگیری کند .

3- یک کانگوروی مادر که دو بچه با سنین مختلف را شیر می دهد ، دو نوع شیر نیز تولید می کند . شیر کم چرب برای بچه کوچکتر و شیر پرچرب برای بچه بزرگتر .

4- خرس ماده  قطبی نسبت به فرزندانش بسیار با محبت است . توله ها از دو تا پنج سال همراه مادر باقی می مانند تا به طور کامل آموزش زندکی و شکار را ببینند.

5- معنای واژه مادر در زبان هندواروپایی کهن ، رئیس و سرور است .خدایان باستانی همه الهه بوده اند . نماد زن و زایش. در جایی خواندم مادران در هر زایمان گناهانشان پاک می شود ، چون از پس رنجی که می برند، موجودی پاک و بی گناه را به دنیا هدیه می کنند.

 

                    **************************************************

منبع برخی مطالب فوق: مجموعه کتابهای تاثیر حیوانات بر سرنوشت ما ،  تد اندروز ،  مریم اماموردی . نشر یاهو .1383 . تهران .

 

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 و ساعت 5:43 |
 

اصلا چیزی در مورد موشهای کور می دانید ؟ انها حیواناتی کم رو شگفت انگیز و بی آزارند . آنها ترجیح می دهند تنها زندگی کنند .در تونلهایی پیچ در پیچ در عمق زمین در مجموع به طول 90 متر . هر روز به اندازه نصف وزن  بدنشان از کرمها لارو حشرات و هزار پاها تغذیه می کنند . موش کور شوهر چندان مهربانی نیست در فصل جفت گیری نقبی به تونل موش کور ماده همسایه می زند و پس از جفت گیری اورا ترک می گوید تا موش ماده خود بچه ها را به دنیا آورد و بزرگ کند.

خیلی از مردم روستا با تله و سم آنها را از بین می برند ولی راه ساده تری هم وجود دارد . بطری  های خالی شیشه ای را تا گردن در خاک فروبرید باد که در آنها می پیچد صدای زوزه وحشتناکی تولید می کند که باعث آزار موش کورها می شود و آنها مزرعه را ترک می کنند.

 

 منبع : کتاب سال من اثر روالد دال ترجمه میر علی غروی

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 و ساعت 5:40 |
                                           

-                                                        - آقا این عشقه که توی کتاب گفته شده دارای روزنه های آبی است چه جور گیاهیه ؟

-                                                        کلام معلم را این سوال قطع کرد و حال او را دگرگون کرد . رنگ از رخش پرید مثل اینکه همه زندگیش را سوال کرده بودند .   لختی درنگ کرد . معلم پاسخ این سوال را به گونه ای دیگر داد. گویی تک تک کلمات آن در ذهن معلم حک شده بود. معلم گفت:

 عشق را از عشقه گرفته اند و آن گياهی است که در باغ پديد آيد در بن درخت ... اول بيخ در زمين سخت کند ، پس سر برآرد و خود را در درخت می يیچد و همچنان می رود تا جمله درخت را فرا گيرد ، و چنانش در شکنجه کند که نم در درخت نماند و هر غذا که به واسطه آب و هوا به درخت می رسد به تاراج می برد تا آنگاه که درخت خشک شود.

 

آقای علوی ادامه داد: شاید بشه گفت این قطرات آبی که از روزنه های آبی حاشیه برگ در طی عمل تعریق می ریزه ، اشکی باشه که عشقه برای درخت می ریزه.

کلاس ساکت بود . زانوهای معلم سست شده بود .فردا بازنشست می شد. برف پیری بر سرش و روحش نشسته بود. نشست روی صندلی ، چشمانش را بست و سر در گریبان فروبرد . گرچه به کلاس نگفته بود که آن درخت  خود اوست و آن عشقه ،  شغل اوست . ولی گویی دانش آموزان با سکوت خود به کلمه عشق احترام گذاشته بودند.سی سال عاشقانه درس داده بود و حالا هیچ چیز نداشت.

وهمه زندگی مثل یک نوار تند شده فیلم در پیش دیدگانش می گذشت .نگاه پرامید بچه ها ، نگاه صاحبخانه، لبخند بچه ها ، زهرخند همسایه ها که آقا از شما بعیده عصبانی بشید وداد بزنید آخه شما معلمید،

مقایسه فیش حقوقی شاگرد دیپلمه اش با فیش حقوقی خودش و سرخی که از شرم به صورتش دویده بود. خستگی حاصل از اعتصابهای بیهوده ، از وعده های پوشالی، از نگاههای پرانتظار.   

وناگهان همه چیز سفید شد.گویی نوار فیلم زندگی اش پاره شده بود. زنگ کلاس زده شد و بچه ها آهسته به خیال اینکه مزاحم معلمشان نشوند کلاس را ترک می کردند.برخی از بچه ها بالای سر معلم ایستادند وصدا زدند : آقای علوی ... آقای علوی... آقای علوی.

                                                                                        پایان  ع م حجازی

 

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 و ساعت 7:39 |
                   

- به تعبیر دوست خوبم رضا ایازی این تصویر جوانیهای ابراهیم میرزاپور و علی دائی است.از ایشان برای این عبارت طنز تشکر می کنم.

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 و ساعت 6:54 |
                                         

 - به مردم آموخته اند که توافق با دیگران فضیلت است، اما آفریننده کسی است که ناموافق است . به مردم آموخته اند که شنا در جهت جریان فضیلت است . اما آفریننده کسی است که برخلاف جریان می رود. به مردم آموخته اند که در کنار هم قرار گرفتن فضیلت است . اما آفریننده کسی است که تنها می ایستد. 

 از: این راند  فیلسوف روسی

 

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در چهارشنبه هفتم تیر 1385 و ساعت 4:12 |
                                                    

-                                                        - آقا این عشقه که توی کتاب گفته شده دارای روزنه های آبی است چه جور گیاهیه ؟

-                                                        کلام معلم را این سوال قطع کرد و حال او را دگرگون کرد . رنگ از رخش پرید مثل اینکه رازی از او برملا شده باشد .   لختی درنگ کرد . معلم پاسخ این سوال را به گونه ای دیگر داد. گویی تک تک کلمات آن در ذهن معلم حک شده بود. معلم گفت:

 عشق را از عشقه گرفته اند و آن گياهی است که در باغ پديد آيد در بن درخت ... اول بيخ در زمين سخت کند ، پس سر برآرد و خود را در درخت می يیچد و همچنان می رود تا جمله درخت را فرا گيرد ، و چنانش در شکنجه کند که نم در درخت نماند و هر غذا که به واسطه آب و هوا به درخت می رسد به تاراج می برد تا آنگاه که درخت خشک شود.

 

معلم ادامه داد: شاید بشه گفت این قطرات آبی که از روزنه های آبی حاشیه برگ در طی عمل تعریق می ریزه ، اشکی باشه که عشقه برای درخت می ریزه.

کلاس ساکت بود . زانوهای معلم سست شده بود . در آستانه چهل سالگی برف پیری بر رویش و روحش نشسته بود. نشست روی صندلی. گرچه به کلاس نگفته بود که آن درخت  خود اوست و آن عشقه نیلوفر . ولی گویی دانش آموزان با سکوت خود به کلمه عشق احترام گذاشته بودند.

 معلم از پنجره به درخت پیر حیاط مدرسه نگریست و زیر لب گفت : نیلوفر ، پس از تو هرگز عاشق نشدم ، هرگز .

 

                                                                                      پایان   ع م حجازی

 

حرف آخر:

این داستان را از مطالعه کتاب سلوک اثر محمود دولت آبادی الهام گرفتم .

متن مربوط به عشقه ( بخش سبز رنگ ) از کتاب سلوک است و حتی اسم نیلوفر  .  هرچه فکر کردم دیدم نامی بهتر از نیلوفر نمی تواند باشد . نامی که سمبل عشق است .

برای توضیحات بیشتر در مورد عشقه می توانید به اینجا مراجعه کنید .

 

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در جمعه دوم تیر 1385 و ساعت 5:7 |
            

             ما آویخته ها.......

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در جمعه دوم تیر 1385 و ساعت 4:55 |