پسر دوتا جوجه خرید برای خوشحالی و سرگرمی خواهرکوچولویش ، غافل از اینکه ..... . دو جوجه زرد مخملی روز دوم حضورشان در حیاط خانه توسط گربه به نیش کشیده شدند . گربه در حالی که دو جوجه را به دندان گرفته بود از درخت بالا رفت تا خود را به لبه دیوار برساند .پسر دوید به دنبال گربه ، فریادی کشید و ضربه چوبی را که از گوشه حیاط برداشته بود، حواله اش کرد . گربه ماده از درد یکی از جوجه ها را انداخت ولی دیگری رابرد . جوجه کوچولو درحضورپسر جان می داد . دهانش را باز می کرد و می بست.روی زمین بال بال می زد. پسر نتوانست نگاه کند ، فاصله گرفت و نگاهش را دزدید.سرانجام پسر، جوجه مرده را در باغچه خانه خاک کرد.
سر سفره غذا پسر از پدر پرسید : چرا این جوجه ها معمولا دوام زیادی نمی یارن و زود نفله می شن .
پدرکه دبیر زیست شناسی بود، لبخند تلخی زد . لقمه ای به دهان دختر کوچولویش گذاشت و گفت: تو دیگه واسه خودت مردی شدی . در زیست شناسی هر موجودی برای بدنیا آمدن شاید به پدر احتیاج نداشته باشد ولی قطعا به مادر احتیاج دارد .هر موجودی هم برای زنده ماندن به مراقبت نیاز دارد و اینکار تنها ازعهده مادر بر می آید.جوجه های تو ، فقط مهر مادری را کم داشتند.
پدربه جای خالی مادر، کنار سفره نگریست . لبخند همسرش را در ذهن تداعی کرد و به فکر فرو رفت.پدربه این فکر می کرد که چگونه می تواند به تنهایی دو فرزندش را بزرگ کند.
*****************************************
حرف آخر:وقایع این داستان حقیقی است فقط شخصیتها و روابط قدری تغییر یافته اند. این داستان را به مناسبت روز مادر به همه دبیران مادر تقدیم می کنم . ولادت بانو فاطمه زهرا (ع) دختر گرامی پیامبراسلام را به همه تبریک می گویم .
