تبليغاتX
زيستيكاتور
                                    

- هم در سیاره من و هم در سیاره تو زندگی با تکامل موجودات تک سلولی به وجود آمده است .

- همه چیز از اعماق دریا آغاز شد و حالا ما اینجا نشسته ایم و به همان دریا نگاه می کنیم و شاید هدف همین بوده است .

- یکی از شباهتهای مهم ما این است که هردو می توانیم فکر کنیم .هم در سیاره الیو و هم در این سیاره ، طبیعت چند میلیارد سال صرف این ویژگی کرده ، یعنی توانایی فکر کردن .

- امروزه خیلی ها معتقدند که نسل دایناسورها به دلیل برخورد شهابسنگها با کره زمین از بین رفته است . این ماجرا مثل قرعه کشی بخت آزمایی است . اگر این اتفاق رخ نمی داد حتما دایناسورها به تکامل خود ادامه می دادند و شاید هم نسلهای بعدی آنها می توانستند شهر ، سفینه فضایی ، بیمارستان ، کامپیوتر ، دانشگاه و سالنهای ژیمناستیک بسازند .

- فکر نمی کنی باید نیرویی هم وجود داشته باشد که ما را از دریا بیرون کشیده باشد و به ما چشمی برای دیدن و مغزی برای فکر کردن داده باشد ؟ در این فکرم که آیا به نظر تو هم در این میان ، جای یک حس یا چیز خیلی مهم ، خالی نیست .

 

منبع: سلام ، کسی اینجا نیست ./ یاستین گوردر / مهرداد بازیاری / انتشارات کیمیا / 1377

 

-----------------------------------------------------------

حرف آخر :

این عبارات از کتاب انتخاب شده اند که بیانگر مسائل مطرح شده در کتاب باشند .داستان سلام ، کسی اینجا نیست اثر یاستین گوردر شاید یک شازده کوچولو دیگر باشد که با مباحث علمی چگونگی پیدایش حیات بر روی زمین را بررسی می کند .     

 

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 و ساعت 4:22 |
                                               

 

- خوب آقای دکتر. زیاد قصه می خوانی ؟ داستانهای جنایی . آگاتا کریستی . ده بومی کوچولو.ده نفر در یک جزیره که یکی یکی می میرند .

- چرا این را می پرسید؟

- بگذریم . اینجا نوشته شده شما ....

1- شما تنها پزشک گروه و مسئول تدارکات سفر بودید . سفرتفریحی چند ماهه به یک جزیره در آفریقا ، دور از تمدن و پراز باتلاق و مرداب  .یازده نفر بودید.

2- شما ده نفر را انتخاب کرده بودید که با هم هیچ آشنایی نداشتند ولی شما شناخت کاملی از آنها داشتید  .

3- شما تک تک آنهارا به این سفر ترغیب کردید.چطور ؟ نمی دانیم .شاید با برانگیختن حس ماجراجویی .

4- شما می دانستید که سراسر جزیره پراز پشه آنوفله که ناقل بیماری مالاریاست.

5- شما می دانستید منطقه آلوده به پلاسمودیوم فالسی پاروم خطرناکترین نوع  عامل  مالاریا است.

 6- شما می دانستید که  بیماری مالاریا واکسن نداره چون پلاسمودیوم در مراحل مختلف دارای مولکولهای سطحی متفاوت است .  سیستم ایمنی بدن قادر به یافتن پلاسمودیومها نیست چون بیشتر دوره زندگی شان را در کبد و گلبولهای قرمز یعنی در خفا و دور از سیستم ایمنی بدن می گذرانند .

7-  شما می دانستید که به عنوان مسئول تدارکات باید داروهای پیشگیری از مالاریا را با خودتان  میبردید  . داروهایی به تعداد افراد که باید از یک هفته قبل از سفر تا چند هفته پس از سفر مصرف می شدند.

- ولی من اینکار را کردم . به آنها دارو دادم .تازه این من بودم که از آنها پرستاری می کردم. کم خونی و تورم مغز و خرابی کلیه ها . تنها امید آنها من بودم . هیچگاه نگاه آنان از یادم نمی رود  . تمام این چند ماه . تا اینکه کشتی نجات سر موعد رسید ولی دیر رسید.

- البته . استفاده از  قرصهایی شبیه داروی اصلی اما  بی خاصیت  . بله ، مراقبت از ده بیمار مالاریایی تا هنگام مردن .

- انگیزه چی؟ مهمترین عامل در قتل انگیزه است . انگیزه من چه می تواند باشد ؟

- در کتاب قاتل یک قاضی بوده است و تمام مقتولین مجرمینی بوده اند که به دلیل فقدان مدارک کافی ، قاضی مجبور به تبرئه آنان شده بود .من کتاب آگاتا کریستی را چند بار خوانده ام این قضیه بین شما و قصه کمی متفاوته . شما قبل از اینکه یک پزشک باشید یک ایدئولوگ هستید . قتل به خاطر عقیده. که امروزه مد شده .آن ادمها از نظر شما لایق مرگ بودند درست مانند قاضی داستان.شما خود را در مقام قضاوت می دانستید .

- من هم مانند آنها در معرض خطر ابتلا بودم . از همان داروهایی استفاده کردم که آنها استفاده کرده اند . شما می گویید آن داروها بی فایده بوده اند ؟

- تو نیازی به دارو نداشتی .  تو می دانستی که به طور ارثی ناقل بیماری کم خونی داسی شکل هستی  و نسبت به بیماری مالاریا مقاومی  . گلبولهای قرمزت می توانستند پلاسمودیومها را نابود کنند  ولی بدن آنها همچین فابلیتی نداشت .پس تو با برنامه ای دقیق موجب مرگ آنان شده بودی  .ده بومی کوچولو را کامل پیاده کردی .

- ناقل کم خونی داسی شکل بودن ؟!!!  من اسمشو  گذاشته ام موهبت الهی . آنها به مرگ طبیعی مردند . به بیماری مالاریا مبتلا شدند و مردند .مثل همه آدمهای دیگر... . فکر نمی کنم چیزهایی که گفتید جرم مرا اثبات کند. جرم من این است که بیشتر می دانم .البته علاقه  به آثار آگاتا کریستی را قبول دارم . ولی من بیگناهم. بیگناه.

 

                                                                               ع م حجازی

 

حرف آخر: بیشتر این داستان وامدار زیست شناسی و ده بومی کوچولواثر اگاتا کریستی است . خیلی برایم مهم بود که داستان به طور منطقی قابلیت اجرا داشته باشد . بدین وسیله از دوست و همکار عزیزم محمد رضا میرزایی نویسنده وبلاگ آزمون زیست شناسی که نظرش را در مورد داستان گفت تشکر می کنم . موضوع دیگری که خیلی به من کمک کرد مطالعه کتاب درباره مسخ  کافکا نوشته ولادیمیر ناباکوف بود . عین مطلب مورد نظر را از کتاب درباره مسخ اثر ولادیمیر ناباکوف ترجمه فرزانه طاهری نقل می کنم .

 

ادبیات آن روزی زاده شد که پسرکی فریاد زد گرگ آمد ، گرگ آمد و هیچ گرگی پشت سرش نبود . ادبیات یعنی ابداع ، داستان یعنی داستان . اگر داستانی را داستان واقعی بنامیم ،هم به هنر توهین کرده ایم و هم به واقعیت . هر نویسنده بزرگی یک فریب دهنده بزرگ است ، ولی آن متقلب اعظم ، یعنی طبیعت هم چنین است . طبیعت همیشه فریب  می دهد . از آن تولید مثل گرفته تا توهم عظیم و پیچیده رنگهای محافظ بال پروانه ها یا پر پرندگان .  در طبیعت نظام خارق العاده ای از افسون و فریب وجود دارد . نویسنده داستان فقط  پا جای پای طبیعت می گذارد .

 

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در یکشنبه هشتم مهر 1386 و ساعت 4:26 |