تبليغاتX
زيستيكاتور

 

بعضی ها مثل میکروسکوپ می مونن و چیزهای کوچیک رو بزرگ نشون می دن .

بعضی ها مثل آنتوسیانین رنگدانه واکوئلهای گیاهی می مونن و توی هر محیطی به یه رنگ در می آیند .

بعضی ها مثل سلول های لوله های غربالی می مانند که اندامک های لازم برای انجام فعالیتهایشان را ندارند و همیشه محتاج سلولهای همراه هستند .

بعضی ها مثل ... .  

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 و ساعت 18:14 |
                                                  

نژاد آندرومدا

 

هال قدم زنان به آزمایشگاهش برگشت و از میان پنجره شیشه ای به پیرمرد و نوزاد بستری شده ، نگریست .رفته رفته کوشید تا مغزش را منظم سازد و دوباره به مرور اطلاعاتش پرداخت .

حادثه دردهکده کوچکی به نام پیدمونت در منطقه آریزونا رخ داده بود .یک بیماری مرموز جان عده زیادی را گرفته بود . برخی دراثر یک بیماری باکتریایی با منشا ناشتاخته احتمالا ناشی از سقوط یک شهاب سنگ  در اثر تنفس ، خونشان از ناحیه ششها شروع به لخته شدن کرده بود که بتدریج سراسر بدن را فرامی گرفت و باعث مرگ می شد .  این بیماری برخی دیگررا به خود کشی وادار کرده بود .علت خودکشی می توانست این باشد که بنا به دلایلی تخریب شریانها و وریدها از شش شروع نشده بلکه از مغز شروع شده است .اکنون دهکده کاملا در قرنطینه بود و باکتری مرموز آندرومدا نام گرفته بود .باکتری آندرومدا طبق تحقیقات انجام شده فاقد اندامک و فاقد هرگونه اسید آمینه و پروتئین بود .باکتری بیگانه دارای ساختارهایی شش ضلعی فنلی در درون خود بود .

بازماندگان عبارت بودند از : 1-  پلیسی مبتلا به دیابت که انسولینش را تزریق نکرده بود و بدلیل مصرف ذخایرچربی سلولها خونش از حد طبیعی اسیدی تر شده بود .

2- یک پیرمرد ، که استرنو ( نوعی الکل ) می نوشید و مقدار زیادی آسپرین می خورد  که مجموعا باعث اسیدی شدن خونش می شد .

3-  یک نوزاد !!!!!

نوزاد چه؟ نوزاد چرا زنده مانده بود؟ !!! هیچ نشانه ای از اسیدوز در او دیده نمی شود .آلکالوز چه؟

به خاطر آورد پرندگان منطقه نیز زنده مانده بودند . پرندگان ، با آهنگ سوخت وساز سریع بدن ، ضربان قلب تند ، تنفس سریع زنده مانده بودند . با خود تکرار کرد : تنفس سریع . تنفس سریع .

به جواب رسیده بود .  چون کودک به دلیل اضطراب و گریه شدید با تنفس سریع خود و دفع دی اکسید کربن باعث کاهش اسیدکربنیک خون و در نتیجه  ایجاد حالت قلیایی در خون می شد. پس در پیرمرد و پلیس بازمانده اسیدوز و در کودک الکالوز باعث زنده ماندن شده بود. بنابراین جاندار آندرومدا باید موجودی باشد که در محدوده کوچکی از PH    فعالیت می کند.در محدوده ای کوچک  از 7 تا 8/7 .

هال اینک به راه نجات فکر می کرد . فقط یک چیز می توانست جهان را از این باکتری نجات دهد . جلوی تکثیرش را که نمی شود گرفت پس باید بی خطر شود .یعنی باید امیدوار بود که باکتری به طریقی جهش یابد .وبا خود تکرار کرد : جهش . جهش .

 

                  ************************************************************ 

منبع: نژاد آندرومدا / مایکل کرایتون / فائزه دینی / انتشارات روزنه / 1381

 

 زندگینامه مایکل کرایتون :

نویسنده‌ و کارگردان آمریکایی (1942 - تاکنون) او مدرک پزشکی‌اش را از کالج پزشکی هاروارد گرفت. انتشار داستان‌های علمی تخیلی را تحت نام مستعار جان لانگ آغاز کرد. اولین کتابش «دارو خوراندن به انتخاب» در سال 1968 به چاپ رسید. بیشتر کتاب‌های او هیجان‌انگیز بودند؛ «پرونده‌ی نیاز» که در سال 1968 توسط انتشارات جفری هودسن به چاپ رسید، جایزه‌ی ادگار را برای بهترین رمان رمزآلود سال از آن خورد کرد. بعضی از کتاب‌های لانگِ کرایتون، مثل «صفر سرد» (1969) و «دودویی» (1972)، استفاده از ابزارهای علمی-تخیلی را در داستان‌های هیجان انگیز جیمز باند مدرن نشان داد.

از آثار او :

1-«نژاد آندرومدا» (1969) 2-  «مرد نهایی»(1972) 3- «مرده‌خوارها» (1976) 4- کنگو (1980) 5- کره (1987) 6- پارک ژوراسیک (1990)

داستان "دگردیسی آندرومدا" نوشته مایکل کرایتون در سال 1969، بر مبنای موضوعی نوشته شده است که در آن زمان موجب وحشت دانشمندان شده بود؛ هم زمان با اولین سفر انسان به کره ماه، این ترس وجود داشت که فضانوردان در بازگشت از کره ماه، همراه با خود، ترکیباتی از موجودات زنده سطح ماه را به زمین بیاورند که موجب بروز بیماری و مرگ و میر در انسان ها شود. کرایتون این ایده را تبدیل به داستانی قابل باور و ملموس برای خوانندگانش نمود، به طوری که حتی کسانی که کوچک ترین اطلاعاتی راجع به این گونه موارد نداشتند نیز می توانستند به راحتی با داستان او ارتباط برقرار نمایند.

حرف آخر: رمان نژاد آندرومدا  را با استفاده از فصل 27 کتاب و مقداری اضافات خودم ،برای استفاده در کلاس  اینگونه خلاصه کرده ام .امیدوارم رمان را بخوانید و ازآن لذت ببرید . فکر می کنم مطرح کردن این داستان برای سال دوم تجربی پس از مبحث نقش کلیه ها در تنظیم اسیدیته خون  مناسب باشد .

 

 

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در پنجشنبه هفتم تیر 1386 و ساعت 8:56 |
 

تقلب

محسن: وحید چرا برادرت را از جلسه امتحان انداختند بیرون؟

وحید: چون تقلب کرده بود تازه باز هم درست ننوشته بود .

محسن: چه جوری؟

وحید: هیچی سر امتحان زیست شناسی دنده هایش را شمرده بود . نوشته بود ده جفت . در صورتی که دو جفت هم دند ه آزاد بوده چون از جلو به جناغ متصل نیستند نشمرده بود . این بود که غلط نوشت .

 

چینه دان

معلم: علی ! توی کلاس که جای چیز خوردن نیست .

شاگرد: آقا اجازه من از دهانم مثل چینه دان پرندگان استفاده می کنم . من چیزی نمی خورم فقط یک دانه کشک است که گذاشته ام توی دهانم خیس بخورد تا زنگ تفریح بخورم .

 

انقراض دایناسورها

آخرین ساعتی که قاسم توانسته بود در کلاس زیست شناسی حاضر شود ، صحبت برسر انقراض دایناسورها در 65 میلیون سال قبل بود . از آن به بعد قاسم مریض شد و تا چند روز نتوانست سر کلاس حاضر شود. وقتی که حالش خوب شد و سر کلاس رفت معلم از او پرسید : از کی تا حالا غایب بوده ای؟ قاسم جواب داد : از انقراض  دایناسورها .

برداشت آزاد از : لطیفه های دانش آموزی . حسین کریمشاهی

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 6:3 |
                       

معلم گفت: خوب بچه ها . حالا من یک داستان برایتان می خوانم که بی ارتباط با درس امروز نیست بعد از شما یک سوال می پرسم . این یک داستان کوتاه از یک نویسنده انگلیسی به نام  برایان بارنس است .

 

چشم های قهوه ای حیوان، سرشار از معصومیت و اعتماد به تام خیره شد.

تام تفنگ را بین چشم های او گذاشت و ماشه را کشید. موقع قصابی کردن حیوان به جلز و ولز کردن استیک فکر می کرد.

بعد حسابی از گوشت آن خورد.

وقتی گوشت خوب پخته شده از گلویش پایین رفت، حیوان تازه انتقام را آغاز کرد.

 

- خوب حالا سوال اینه که حیوان چگونه انتقام می گیره؟ هرکس نظری داره بگه که روی تخته بنویسم. سعی کنید متفاوت فکر کنید.

یکی از دانش آموزان : - آقا اجازه ؟ من می گم احتمالا رسوب چربیهای اشباع و کلسترول آن باعث  بشه مثلا مسیر رگهای غذا دهنده قلب که دیگه خیلی تنگ شده اند این بار دیگه کاملا مسدود بشه  . در نتیجه باعث سکته قلبی تام بشه .

یکی دیگر: شاید هم در روده بزرگ خروجش رو لفت بده و به علت آبگیری شدید تام دچار یبوست بشه . اونوقت تام اگه آرنولد هم باشه به التماس می افته که : تورو خدا جونور از درون من بیا بیرون . غلط کردم .

بچه ها خندیدند.

- آقا احتمالا یکی از لقمه ها از قاط زدن اپیگلوت سوء استفاده کرده می پره توی نای و باعث خفگی تام می شه.

بعد از سکوتی یک دقیقه ای .

یکی از بچه های عقب کلاس که همیشه ساکت بود گفت : من فکر می کنم آقا ،  تام از عذاب وجدان خودکشی می کنه . من مطمئنم که اون نگاه آخر حیوان ، آن نگاه معصومانه مثل شلیک یک تیر تاثیر خودش را می گذارد .

معلم که همه نظرات دانش آموزان را روی تخته می نوشت ، چشمش برقی زد  . نظر آخر را هم نوشت و دور آن خط کشید. معلم به هدفش رسیده بود.                                       

                                                                                            پایان .     ع م حجازی

 

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت 4:55 |

                          

- شکستنی  با احتیاط حمل شود.

این جمله کاملا برازنده او بود .اورا همیشه دربیمارستان بخش اورتوپدی می دیدم. با اندامی ناموزون حاصل از شکستگیهای متعدد.بیماری او یک بیماری وراثتی به نام نقص استخوان زایی  بود. در این بیماری ساختار کلاژن به دلیل عدم تشکیل یک گلیسین که مارپیچهای سه تایی آن را بوسیله پیوند هیدروژنی به هم متصل نگه می دارد، به طور مناسب تشکیل نمی شود و در نتیجه ، استخوانها شکننده می شوند.

گفتم روی تابلوی بالای تختش بنویسند:

 - به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید ، مبادا که ترک بردارم.

 

*****************

با مطالعه این بیماری در  کتاب مبانی زیست شیمی یاد شعر سهراب سپهری افتادم این بود که با کمی تغییر در این نوشته استفاده کردم.

منبع مطلب علمی: مبانی زیست شیمی . سوزان آلدریچ.ترجمه غلامرضا زرینی.انتشارات فاطمی.

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در یکشنبه چهارم دی 1384 و ساعت 6:44 |

 

آن بزرگترین غده ی بدن ، آن خواهنده ی هر جان و تن . آن صاحب کرامات ، آن کم آورده در برابرش تذکره المقامات.  آن کرده همه اندامها را از پرکاریش پکر، سرور و سالار اندامها جگر . مهمترین و بزرگترین غده بدن بود و آدرسش سمت راست شکم ، زیر دیافراگم بود.

نقل است از روز ازل که تقسیم کار برای اندامها نمودندی ، هر کار سخت که روی زمین ماندی جگر آن را برداشتی و مدام گفتی: ما توانیم ، ما می توانیم.

در کمالات و محاسن آن بسیار گفتندی:

1- با سلولهای کوپفر نامی میکروبها را تار ومار کردندی

2- غلظت گلوکز را برای سلولها در حدودی معین نگه داشتندی

3- پروتئینهای خون جملگی بساختی

4- پیوسته به دفع و خنثی سازی سموم مشغول بودی

5-برای تکه تکه کردن چربیها ، صفرا بساختی و در کیسه صفرا محبوس گرداندی

6- ویتامینهای ب به شکل فعال در آوردی

۷- اسید لاکتیک را به گلیکوژن تبدیل بکردی

................................

از کرامات آن تذکره المقامات را معذور داریدی که  دهان آکنده به کف گردیدی

 

نقل است از چند چیز به عذاب بودی

1- مسکرات   2- الکل   3- نوشابه غیر بهداشتی

گفتند : این هرسه یکی است. پاسخ داد: در دید ما سه تاست. از بس مخاطرات  آن افزون است.چون نیک نظر کردند دیدند چشمانش به غایت لوچ است.

نقل است بپرسیدندش : عشق چیست؟

گفت: الآن بینی و ساعتی بعد و ساعاتی بعدتر.

پس فی الحال ببریدندش. هیچ نگفت. ساعتی بعد تکه تکه اش کردند. دم بر نیاورد. ساعتی دیگر به سیخش کشیدند و در وقت اضافی بر روی آتش کبابش کردند.

اشکی از آن چکید و بر آتش به فغان آمد.پیش از آنکه به دهان برده شود گفت: عشق این است . بسازی و بسوزی و دم بر نیاوری و دیگران را قوت وغذا باشی و نور دیدگان شب کوران باشی.

نقل است چون زمان وفاتش  نزدیک آمد، می خندید . متعجب شدند، پرسیدند: چرا می خندی. گفت: دانم که باتکنیک کشت سلولهای پایه ای نظیر من توانند ساخت.پس من باز می گردم.

ار اینرو شادمانه بمرد.

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در جمعه هجدهم آذر 1384 و ساعت 5:56 |
 

اولی: به نظر تو کدوم جانور از همه تهی مغزتره.

دومی: از کجا بدونم .

اولی: من بهت میگم. مگس.

دومی: چرا مگس.

اولی: چون تنفس نایی دارن  حتی سلولهای مغز اینا هم هوا رو مستقیما از طریق انشعابات نایی و لوله مانند دریافت می کنند به همین دلیل میشه گفت مغزشون جای خالی زیاد داره و می شه گفت تهی مغزند.

دومی: پس می شه اینم گفت که حشرات از جمله مگس تنها جانورایی هستند که کله شون باد داره.

 

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در جمعه هشتم مهر 1384 و ساعت 12:6 |
 

مرد: عزیزم برای جشن تولدت چند تا شمع روی کیک می خوای بگذاری ؟

زن: این چه سوالیه؟ خوب به اندازه سالهای عمرم دیگه! من رفتم.

مرد: نه نرو. آخه عزیزم.تو که  ظرفیت حیاتی ششهات ( مجموع دم عمیق وهوای جاری و بازدم عمیق ) بیشتر از 5 لیتر نیست  آنوقت واسه خاموش کردن اون آسمونخراش جهنمی نفس کم میاری. نرو .

 

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در سه شنبه پنجم مهر 1384 و ساعت 7:49 |
 

 

اولی: به نظر تو اگه بخواهیم برای آوند چوبی گیاهان اسم دیگه ای انتخاب کنیم چی بگیم بهتره؟

 

دومی:لااقل یکی دو خصوصیتش رو بگو تا بر مبنای اون اسم انتخاب کنم.

 

اولی: اولا سلولهای آوند چوبی به خاطر رسوب لیگنین روی دیواره ثانویه شان مرده اند ثانیا آب  و نمکها رو به سمت برگها هدایت می کنند.

 

دومی : با این حساب بهتره بهش بگن مرده شور.

 

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در دوشنبه چهارم مهر 1384 و ساعت 5:19 |

 

۱-  دکتر به پیرزن: شما به خاطر کم خونی باید آهن بخورید.

پیرزن: ای آقای دکتر. من نان خالی هم نمی توانم بجوم چه برسه به آهن.

 

۲- اگه گفتید یک سلول گیاهی وسلول قارچ وباکتری چه طوری میروند حمام؟

جواب: خوب معلومه . دیواره ی سلولی شان را در می آورند می گذارند سر حموم بعد لخت میروند داخل حمام.

 

۳ - قبلااز آبی ها عذر خواهی می کنم این لطیفه به ضرورت اینجوری شده.

        يك پرسپوليسي به يك مگس ميگه: قرمزته يا آبيته.

       مگس :هيچكدوم چون خونم گلبول قرمز نداره.

      پرسپوليسي : پس چطوري اكسيژن به سلولهات مي رسه .

        مگس  : از سوراخهاي سطح بدنم به صورت تنفس نايي مستقيم اكسيژن به                          سلولهام مي رسه.                                        

       پرسپوليسي : خوب از اول بگو استقلالي هستی ديگه.

يك     

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در چهارشنبه دوم شهریور 1384 و ساعت 3:56 |

راستش دلم نمی خواهد حرفهای بودار بزنم ولی بدن انسان است و اگر  بعضی قسمتها را ندیده بگیریم ، می شود حکایت شیر بی یال و دم و شکم . بنابراین پیشاپیش عذر خواهی می کنم.

 

كليه: ادرار ساز بو گندو . شرکت آب و فاضلاب بدن.

ميزناي: لوله هاي برنده ادرار به مثانه . تهويه مطبوع كليه .

مثانه: جمع كن و گرم كن ادرار . مصداق  قطره قطره جمع گردد وانگهي دريا شود .به هنگام دفع با انقباض عضلات صاف ديواره اش محتويات خود را تحت فشار قرار مي دهدو برای خروج هلش می دهد..

اسفنگتر مثانه : نگهدارنده ي آب رو كه همان ادرار باشد. . نوع داخلي اش بي اجازه و نوع خارجي اش با اجازه باز مي شود.

 

- از آنجا که کلیه ها در بدن در طرفین ستون فقرات روبروی همدیگر قرار دارند ، امکان گفتگو بین آنها هست. یک روز کلیه راست به کلیه چپ می گوید: هی رفیق می دونی ما خیلی با هم تفاهم داریم کلیه چپ می گوید : چطور مگه ؟

کلیه راست جواب می دهد: واسه اینکه آب من و تو توی یک جو می رود .

( منظور از جو ،  مثانه  است.)

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در پنجشنبه شانزدهم تیر 1384 و ساعت 5:0 |
تذکره المقامات گلبول سفید

  آن مبارز عرصه تهاجم ميكروبي . آن اسطوره صفا و يكرنگي . آن پرورده گره هاي لنفي و تيموس . آن كرده ميكروبها را از ديدن خود عبوس . آن سلول مفيد . والا مقام گلبول سفيد . متولد به مغز قرمز استخوان بود و به انواع مختلف در پلاسماي خون رقصان بود

نقل است كه چون در اشكال مختلف بودي حال ميكروبها را به شيوه هاي مختلف بگرفتي. برخي را با ترشح پادتن  برخي را به جنگ تن به تن . برخي را لقمه چپ نمودي و در اندرون به كمك ليزوزوم هضم نمودي . طول عمرشان از چندروز تا چند سال . دراين مدت از باكتريها بگرفته حال. انواع آن نوتروفيل و بازوفيل و لنفوسيت   دو ديگر ائوزينوفيل و مونوسيت. گیر می دهند به هرچه پارازیت.

 نقل است روزي از گلبول سفيد پرسيدند: اي سلول به چه كار آيي كه اينقدر باناز آيي؟

گفت:

    منم كه ميكروبهاراكنم تارومار            نيست سلولي به زمن در اين كاروبار

    بسي رنج بردم دراين سال يك            گرفتم جان بسی میکروب يك به يك

 

 روزی می گذشت . میکروبی دید درچرک مانده . گفت : گوش دار تا در این وضع نیفتی . میکروب گفت: افتادن من به این وضع سهل است . اگر بیفتم تنها باشم . اما تو گوش دار پای تو و امثال تو چون بلغزد وبدین مصیبت گرفتار آیید  جان صاحبت از فقدان چون تویی برآید بدلیل کثرت امثال وانواع من .    

 

این سخن بگذشت تا روزی چشم در چشم ویروس ایدز افتاد . پس یاد آورد سخن میکروب را و سخت بگریست . پرسیدند از چه روی میگریی . گفت : آنچه بگندد گلبول سفیدش زنند  وای به وقتی بگندد گلبول سفید .

 

نقل است پیوسته به دعا بودی که خدایا میکروبی نبودی که شیوه ی مبارزه با آن را به من نیاموخته باشی . حال این آخرین تقاضا . شیوه ی مبارزه با این ویروس هزار چهره ی ایدز را  به من بیاموز .

پاسخ شنید این نکنم تا در حکمتش در مانی.

 

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در یکشنبه پنجم تیر 1384 و ساعت 7:9 |
 

یه روز بهاری – یه خاطره -  یه کلاس

 

آنها برای خنده و شوخی آمده بودند

معلم گفت: جلسه گذشته قرار گذاشتیم برای مبحث استخوانها و مفصلها و فواید ورزش نمایشنامه بنویسید واجراکنید .

لگزایی و عباسی و صادقی آمده بودند ولی برای خنده و شوخی آمده بودند.

معلم گفت: اگر می خواهید مسخره بازی در آورید بنشینید .

لگزایی خواست بنشیند که معلم اورارا منصرف کرد .

- حالا ادامه بدید ببینم چی میشه؟

آنهاجلوی کلاس  به ردیف ایستادند و دستهای هم را گرفتند. لگزایی دست راستش را بلند کردودردستش موجی ایجاد کرد که سراسر بازو و شانه وگردن و دست دیگرش را طی کرد و به نفر وسطی یعنی عباسی رسید و موج همینطور ادامه یافت تا سرانجام دست چپ صادقی بالا آمد .

بچه ها خندیدند. معلم گفت:آفرین در واقع نمایشتان بسیار عالی بود . حالا دوباره اینکار را انجام دهید وبه ترتیب هر مفصل و ماهیچه واستخوانی را که در اینکار نقش دارند   نام ببرید.

 

لگزایی به ترتیب از دست راست شروع کرد و ضمن حرکت موج مانند  نام استخوانها و ماهیجه ها و مفصلها و نوع آنها را گفت .و همینطور دونفر دیگر .

- حالا نوبت انقباضات ایزو متریک وایزوتونیک است. این را عباسی گفت.

بعد عباسی با حرکات منقطع نوعی پانتومیم را اجرا کرد .او انقباضهای ایزومتریک و ایزوتونیک را به ترتیب به کار می برد.

 ابتدا قلبش را که با حرکات دست نشان می داد به شدت می تپد  از دهانش در آورد و مثل کبوتری  پرواز داد. ابتدا نشان داد که با قلاب ماهیگیری می خواهد قلبش را مجددا بگیرد. چند بار قلاب خیالی را کشید . نتوانست. اینبار اسلحه شکاری را از جیبش در آورد و به طرف قلبش در هوا شلیک کرد . با سومین گلوله قلب در هوا متلاشی شد.  ناگهان صورتش سرخ شد و چشمانش درشت شد و...... مرد.

به طرف جلو سرنگون شد . قبل از اینکه  به زمین بخورد  دستش را به میز گرفت و بلند شد وخندید.او به خوبی حرکات ایزوتونیک و ایزومتریک را با انجام حرکات پانتومیم  نشان داده بود .

آنها به قصد خنده و  شوخی آمده بودند ولی بهترین نمایش علمی را ارائه دادند.

معلم گفت: آفرین. این بهترین نمایش علمی بود که فی البداهه اجرا شد.

 

باتشکر از دانش آموزان کلاس 204 دبیرستان آیت الله کاشانی .

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در چهارشنبه یازدهم خرداد 1384 و ساعت 4:45 |
 -    دهان: لذت بخش ترين قسمت دستگاه گوارش.  تنهاجايي كه مي فهميم چه مي خوريم. با 32 سركوبگر به نام دندان . 6غده ي بزاق خالي كن .يك زبان هم آن وسط  باپرزهاي چشايي اش  مدام گزارش كيفيت مي دهد.

-    حلق: چهاراهي كه سه راه آن بسته است  و لقمه  غذايي موقع بلع  در كمال آزادي  فقط بايد از مري بگذرد..

-   زبان كوچك: كيسه بكسي آويزان  در سقف حلق  كه نمي كذارد موقع بلع غذا از دماغمان بيرون بيايد.

-     اپيگلوت: زايده اي كه نمي گذارد لااقل موقع بلع غذا حرف زيادي بزنيم. باطل كننده شناسنامه اگر خوب كار نكند علت مرگ را خفگي مي نويسند..

-    مري : لوله اي  با حركات كرمي  شكل كه قول شرف داده لقمه را به معده برساند

-    دريچه كارديا: ماهيچه حلقوي صاف اول معده  كه تا چشمش به غذا مي افتد شل مي شود. همچنين  مدام توي سر كيموس معدي مي زند كه بالا نزند..

-  معده: ماشين غذاشويي . مقبره  موقت جانوران  مدام به هم مي زند بدون اينكه حال به هم بزند. . ترش ترين جاي دستگاه گوارش .

-   دريچه پيلور :  مرز بين معده و روده كوچك  تخليه گاه معده.

-   روده ي كوچك: دارنده مدال در حركات موزون . مسير 6 متري با گردنه هاي زياد و نشتي زياد نسبت به مواد ريز مولكول به خون . به قد و كارش مي نازد. بيشتر وقتش به مرتب كردن و شانه كردن پرزهاي سطح داخلي اش مي گذرد.

-      آپانديس: زايده ي اضافي و بي مصرف در ابتداي روده بزرگ. بهانه اي براي مردن . 

-    روده ي بزرگ:  مسير 120 سانتيمتري .  خشك كن . محل زيست باكتريهاي همزيست  ويتامين زا و گاززا . متخصص در ايجاد صداها و بوهاي پيفزاي چشم درشت كن و لب غنچه كن.  حاوي گازهاي اشتعال زا از جمله متان . هنگام خروج گاز بايد از كبريت بازي در محوطه آن خودداري شود. گفته مي شود اين  شعر در وصف  روده بزرگ  هم كاربرد دارد. :

   در اندرون من خسته دل ندانم چيست  / كه من خموشم و آن در فغان و در  غوغاست       

                

   -   راست روده : نقش آخردر دستگاه گوارش . پايان خوش اگر خوب عمل كند. 

 

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در جمعه دوازدهم فروردین 1384 و ساعت 6:10 |